خاطرات روزمره ی آرین
سلام به همگی
روزتون بخیر
من ازاین به بعد میخوام بیام اینجاو کلی از خطرات شیرین آرین عزیزو براتون بنویسم
این روزا دیگه آرین شیرین کاریاشو شروع کرده البته ی کم شیطونم شده مثلا همش دوس داره باهاش حرف بزنیم یا راش ببریم،بعضی وقتا ک سرحاله میذارمش جلو تی وی همچی قشنگ نیگا میکنه انگار از همه چیش سردرمیاره
روزای اولی ک بدنیا اومده بود مدام توخواب میخندید ولی بیدار ک بود هرچی باهاش حرف میزدیم فقط نگا میکرد اما الان ب محض اینکه توصورتش نگا میکنم غش میکنه ازخنده،بعدش تندتند دستو پاشو تکون میده و یه صداهای عجیب وغریب ازخودش درمیاره منظورش اینه که منو بردارین(کلیک)
جدیدا یه کار یادگرفته ک میخواد یه نفر براش برقصه
خیلی بامزه ست وقتی گریه میکنه اگه ی نفر برقصه ساکت ساکت میشه فقط تماشا میکنه ولی تابخواد بشینه باز دوباره گریه 
امادرکل بچه ارومیه الحمدلله زیاد اذیت نمیکنه،ولی ی چند روزیه ک اخر شبا بهونه میگیره و ی کم دیرتر میخوابه ولی درعوض روزا خوبه و گریه هم نمیکنه
خب دیگه من برم،بازدوباره میام اینجاو از گل پسرمون براتون مینویسم منتظرم باشین،
فعلا بای




خاطرات روزمره ی آرین 
